محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

436

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

مردان آخرت ( 4 - 5 ) « و بقي رجال غضّ أبصارهم ذكر المرجع و أراق دموعهم خوف المحشر ، فهم بين شريد نادّ ، و خائف مقموع ، و ساكت مكعوم ، و داع مخلص ، و ثكلان موجع ، قد أخملتهم التّقيّة و شملتهم الذّلّة ، فهم في بحر اجاج ، أفواههم ضامزة و قلوبهم قرحة ، قد وعظوا حتّى ملّوا و قهروا حتّى ذلّوا و قتلوا حتّى قلّوا . ( 4 ) فلتكن الدّنيا في أعينكم أصغر من حثالة القرظ و قراضة الجلم و اتّعظوا به من كان قبلكم قبل أن يتّعظ بكم من بعدكم ، و ارفضوها ذميمة ، فإنّها قد رفضت من كان أشغف بها منكم . ( 5 ) » ترجمه در اين ميان گروه اندكى باقى مانده‌اند كه ياد قبر ، چشم‌هايشان را بر همه چيز فرو بسته و ترس رستاخيز ، اشك‌هايشان را جارى ساخته است ؛ برخى از آنها از جامعه رانده شده و تنها زندگى مىكنند و برخى ديگر ترسان و سركوب شده يا لب فرو بسته و سكوت اختيار كرده‌اند ؛ بعضى مخلصانه همچنان مردم را به سوى خدا دعوت مىكنند ، و بعضى ديگر گريان و دردناكند كه تقيه و خويشتن‌دارى ، آنان را از چشم مردم انداخته است ، و ناتوانى وجودشان را فرا گرفته ؛ گويا در درياى نمك فرو رفته‌اند . دهن‌هايشان بسته و قلب‌هايشان مجروح است . آنقدر نصيحت كردند كه خسته شدند . از بس سركوب شدند ، ناتوانند و چندان كه كشته دادند ، انگشت شمارند . اى مردم ! بايد دنياى حرام در چشمانتان از پر كاه خشكيده ،